حسن حسن زاده آملى
320
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
كه آن حلقه آتشين در خارج نيست و در مردمك چشم نيز صورت نگيرد لاجرم در موطن ديگر است . و همچنين اگر قطعه چوبى كه يكسر آن آتش دارد بسرعت بسوى بالا و پائين حركت دهند خطوط مستقيم آتشين مشاهده ميگردد يا قطره بارانى كه از بالا بسوى پائين ميايد به شكل خط مستقيم ديده مىشود كه هر آنى آن نقطه سياله چون با بصر مقابل گردد صورت آن در حس مشترك مرتسم مىشود كه تتالى صور و اتصال ارتسام به شكل خط مستقيم يا مستدير نمايد و اين صور مرتسم چندان در آن نپايد بلكه بموطن خيال كه خزانه آنست منتقل مىشود . تا اينجا سه خاصه از حواس مشترك گفته شد : يكى اينكه مجمع تأديه حواس است و هيچ يك از قواى ديگر چنين نيست ، و ديگر اينكه حقيقت احساس در وى صورت ميگيرد و قواى پنجگانه ظاهر بمنزله آلات و جواسيس اويند . و ديگر اينكه صورى كه در خارج متحقق نيست چون خط مستقيمى كه از قطر نازل و حلقه آتشينى كه از گردانيدن آتش گردان مثلا متصور است در او مرتسم مىشود . خاصه ديگرش اينكه اين حس همانطور كه مجمع تأديه حواس ظاهر است همچنين محل تقرر باطنه است چنان كه وقتى خواب بر انسان مستولى شد و حواس ظاهر از كارشان دست كشيدند صور اشباح و مثل اشياء مشاهد انسان ميگردند و موجود مشاهد آنى است كه در وى صورت گيرد و تمثل يابد چه از خارج در او ورود كند و چه از داخل بسويش صادر شود پس حس مشترك حد مشترك بين قواى باطن و ظاهر است . سپس مصنف در صدد تفصيل و تشريح ورود صور از خارج و داخل بر حس مشترك بر آمده گويد : اگر حواس ظاهر حس مشترك را مشغول كنند و او را به كار خدمت دارند حس مشترك از باطن معطل ميماند و چون ظاهر از آن دست بر دارد باطنى كه هيچگاه آرام نميگيرد بر او دست يابد و مثل اشيايى كه در قوه مصوره و خيال مختزن است در حس مشترك اظهار ميدارد چنان كه در حالت خواب ،